مدتيــ ــــــ استـــ كه ديگر نهـــ باراني استـــ و نه ابريـــ ،
اين روزها تنها يكــــ قلب استــــ ــــ كه پر از درد دل استـــ!
نمي داند درد دلشــــ را به چهـــ كسيــ ــ بگويد؟
پســـ اي بارانـــ ببار كه درد دلمـــ را به تو بگويمـــ ...
♥♥ دلــشکـسـتـــــــه ♥♥...ما را در سایت ♥♥ دلــشکـسـتـــــــه ♥♥ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: علی بازدید: 312 تاريخ: چهارشنبه 31 ارديبهشت 1393 ساعت: 17:54
پاییز رو به پایان است
و من...
برای لحظه ای همقدم شدن با تو دلم تنگم ...
همقدم شدن با تو در یک عصر بارانی !
هم کلام شدن باتو بر روی نیمکت های پارک...
من دلم برای صدای خش خش برگ ها تنگ است
من دلم برای تو دل تنگ است....
♥♥ دلــشکـسـتـــــــه ♥♥...ما را در سایت ♥♥ دلــشکـسـتـــــــه ♥♥ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: علی بازدید: 34366 تاريخ: چهارشنبه 31 ارديبهشت 1393 ساعت: 17:53

نازدانه ی دلم
همه رفتند ...
همه آرام می آیند و آرام می روند
بی آنکه بدانند چطور شیشه دل را می شکنند.
همه می روند ...
بی آنکه نگاهی به عقب اندازند که من ... که تو ...
که همه ما پشت پنجره چشم به راه ایم.
همه می روند ...
نازنینم اما من همیشه با تو می مانم
تا پشت پنجره به انتظارم ننشینی
با تو می مانم تا پنجره غم گرفته دلت را شاد کنم
من در کنارت هستم
سرت را بر شانه ام بگذار
من می مانم ...
♥♥ دلــشکـسـتـــــــه ♥♥...ما را در سایت ♥♥ دلــشکـسـتـــــــه ♥♥ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: علی بازدید: 37588 تاريخ: چهارشنبه 31 ارديبهشت 1393 ساعت: 17:44
روی دیوار
روی سایه ایـــــ که به جا مانده از تو
چشــــم می کشم و دهانی که بخندد
به این همه تنهایی و انتــــظار ...
این خانه بعد از تو فقـــــط دیوار استـــــ
و تکه ذغالی که خطــــ می کشد
نیامدنت را ...

ما را در سایت ♥♥ دلــشکـسـتـــــــه ♥♥ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: علی بازدید: 38128 تاريخ: چهارشنبه 31 ارديبهشت 1393 ساعت: 17:40
برای دیدن تصاویر به ادامه مطلب مراجعه کنید
♥♥ دلــشکـسـتـــــــه ♥♥...
ما را در سایت ♥♥ دلــشکـسـتـــــــه ♥♥ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: علی بازدید: 318 تاريخ: چهارشنبه 31 ارديبهشت 1393 ساعت: 15:15
گاهی پای کسی میمانی ....
که نه دیدی اش .... نه میشناسی اش .......
فقط حسش کرده ای .... تجمسمش کرده ای....
پشت هاله ای از نوشته های مجازی روی پیج مجازی اش ...
که هر روز میخوانی و در جوابش میگویی ....
لایک ....

********************
دست همیشه برای زدن نیست ....
کار دست همیشه مشت شدن نیست .....
دست که فقط برای این کار ها نیست .....
گاهی دست میبخشد .....
نوازش میکند ..... احساس را منتقل میکند .....
گاهی چشمها به سوی دست توست .....
دستت را دست کم نگیر ........
ما را در سایت ♥♥ دلــشکـسـتـــــــه ♥♥ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: علی بازدید: 408 تاريخ: چهارشنبه 31 ارديبهشت 1393 ساعت: 14:56

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا…دخترک خودش را جمع و جور
کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای
لرزان گفت : بله خانم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم
دخترک خیره شد و داد زد : ((چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو
سیاه و پاره نکن ؟ ها؟فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی
بی انظباطش باهاش صحبت کنم ))
دخترک چانه لرزانش را جمع کرد …بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :
خانوم …مادم مریضه … اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن … اونوقت
میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد …اونوقت میشه
برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه … اونوقت …
اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم
رو پاک نکنم و توش بنویسم …
اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم …
معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا …
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد ...
♥♥ دلــشکـسـتـــــــه ♥♥...ما را در سایت ♥♥ دلــشکـسـتـــــــه ♥♥ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: علی بازدید: 356 تاريخ: چهارشنبه 31 ارديبهشت 1393 ساعت: 14:38
این روزها دورم اما نزدیک نزدیکم ، ساکت اما پر از حرفم ، آرام اما غوغایی
ست درونم …. نشسته و میشمارم روزهای رفته و روزهای در پیش رو را و اینکه
چه صبور است این دل !! نمی دانم چه اصراری دارد در زنده نگه داشتن تمامشان!
نمی دانم .
آرامم میکند تنها، قدم های تنهایی اما با یادی از گذشته ها و صدایی که
میخواند و نگاهی رو به آسمان
نگاه میکنم این روزها …این روزها همه چیز را نگاه میکنم ... حتی او را !

ما را در سایت ♥♥ دلــشکـسـتـــــــه ♥♥ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: علی بازدید: 360 تاريخ: چهارشنبه 31 ارديبهشت 1393 ساعت: 14:36
فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛
روبه روی یک آب نمای سنگی . پیرمرد از دختر پرسید :
- غمگینی؟
- نه .
- مطمئنی ؟
- نه .
- چرا گریه می کنی ؟
- دوستام منو دوست ندارن .
- چرا ؟
- چون قشنگ نیستم .
- قبلا اینو به تو گفتن ؟
- نه .
- ولی تو قشنگ ترین
دختری هستی که من تا
حالا دیدم .
- راست می گی ؟
- از ته قلبم آره
دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد.
چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد ؛
عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!!...
♥♥ دلــشکـسـتـــــــه ♥♥...ما را در سایت ♥♥ دلــشکـسـتـــــــه ♥♥ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: علی بازدید: 29848 تاريخ: چهارشنبه 31 ارديبهشت 1393 ساعت: 14:33